تبليغاتX
باربی ، کویر تلخ
باربی ، کویر تلخ
استاد یادادشت کنید جزوه کلان 2
عکستو گذاشتم رو بک گراند گوشیم تا یادم باشه همیشه و همیشه

تموم پسرای دماغ گنده ای که می بینم یاد تو افتم که لم داده بودی به تخت وبا یه دست سیگار می کشیدی

و  یه دست دیگه ات رو فرو کرده بودی تو اون دماغ گنده ات و هی فرتق بازی می کردی

منم اینقده چندشم شد که آخر بعد ۵ روز بغضم ترکید

بعد اومدی بغلم می کنی و هی دلیل گریه کردنمو می پرسی ؟

می دونستم فهمیدی که اصلا ازت خوشم نیومده . می دونستم فهمیدی که دارم با زور تحملت می کنم

از هموت روز که تو فرودگاه منو دیدی فهمیدی .

یادم میاد همه کار واسه خندوندنم کردی . واسه اینکه بهم خوش بگذاره

واسه اینکه بدونم پسر خوبی هستی .

ولی من همش سکوت ـ انگار قرص سکوت ۵۰۰ میلی گرمی خورده بودم

همه کارای گذشتتو توجیه می کردی . از کارات می گفتی انگار می خواستی تاکید کنی زیاد خرت می ره

چرا برام مهم نبود ؟

تا فهمیدی از عرفان خوشم می یاد گفتی از نوادگان مولانایی و شعر تو خونتونه یادته ؟

 هی از خودت می گفتی و می رفتی بالا و هی من سکوت می کردم

یادته همش می پرسیدی هی می پرسیدی ؟

احسان اخلاقش چطوری بود که تو خوشت اومد ؟ تولدت برات چی گرفت ؟ کجاها با هم رفتید ؟ کجا آشنا شدید ؟ بلاخره نفهمیدیم دوست پسرت بود نگفتیا ؟ چکاره بود ؟ خونه اش کجا بود ؟ وضع مالیش چطوری بود  ؟

منم می خندیدم می گفتم هیچی ـ هیچ جا

بعد با حرص می خندیدی می گفتی چه شخصیت پوچی داری باربی

منم می خندیدم

یادته ؟

حالا اینجا جایی که من حرف می زنم

تنها به این سرور

تو فلانی که تا هر کی اسمتو بشنوه فکر میکنه عجب تیکه ای هستی . تو که همه تو امریکا و شمرون می شناسنت تو که کون دنیا رو پاره کردی و  ختم همه چیزی

تو پسر کوچولوی دماغو با من اصلا تفاهم نداشی

بهت گفتم تو مال زمینی و من مال خدا

گفت اسکل خانوم همه مال خدان

منم خندیدم

اشک تو چشات پر شد اینقده قد و مغروری که نتونستی گریه کنی

فحش دادی اینقده فحش دادی که بغضات ته کشید . گفتی من فلانی ببین که خره یه دختر قالطاق شدم

برو برو با احسان جونت خوش باش تو لیاقت منو نداری

و منم خندیدم از اون خنده های که دکتر می گه تن مرده تو گور می لرزه

گفتم می شه حرف احسانو نزنی من فقط دوستش دارم همین

چرا می خوای ناراحتم کنی ؟

گریه کردی آخه فحشات ته کشیده بود  باز اومدی بغلم کنی می دونستی چندشم می شه از این کارای من کلی حرصت در اومده بود گفتی نمی خواستم ناراحتت کنم

و من رفتم

و کمرم شکست

 ونگاهم خورد شد

و صدایم قطع شد

و دلم مرد

یا حق

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 17:1  توسط باربی | 
کوچولو

حالا دیگه چیزی نیست

آروم به زندگی لبخند می زنم

حالا دیگه کسی نیست

اندازه یه ارضای شبونه

اندازه یه عمر ترس

اندازه یه دنیا دل واپسی و اضطراب

به آخر خط رسیدم

شعار نمی دم 

نمی دونم دلم گرفته !

شاید یه لبخند ملیح

آروم بخواب مرده بی روح

دنیای کوچولوت اینقدر یهو بزرگ  شدو اینقدر تند تند ورق خورد

 مات و مبهوت

خدایا چرا گریه می کنی ؟

من بین نبرد تو و شیطان تو رو انتخاب کردم

حالا صداتو بخور عزیزم

محکم وایستا نکنه کسی چیزی بفهمه

تو حالا حالاتحمل داری

کسی نیست

خالی از همه چیز پروازکن

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط باربی | 
fuck
من نمی گم این سیاه  می گه

ناکس

My Lifestyle...


"نسبت فیزیک به ریاضیات مثل رابطه همبستری است با خود ارضایی"

ریچارد فاینمن، فیزیکدان پایه گذار علم ریزانه ها (Micro Systems) و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1965

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 17:29  توسط باربی | 
من دختر بدیم !!!!!

من دختر بدیم

آره ؟

هی چرخیدی و چرخیدی 

هی عوض شدی و هی عوض شدم

حالا بیا

من دختر بدیم

هی بنویس

هی تکرار کن ...

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 16:8  توسط باربی | 
shit

اندازه تموم دنیا ها غمگینم

و هیچ چیز حتی لحظه ای هم نمی تونه منو شاد کنه

2 نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:56  توسط باربی | 
کو کو !

عین القضاة من !                   روزها و شب هام             به جستجو می گذرد

و تنهایی هام خالی از من و تو      خالی از خدا     حتا جنازه ی شعله ور خدایان

                  این تاریکی را درمان نمی کند

دروغ   

   تاریکی ست     

در بازی های کودکانه

دروغ جزو شیطنت نبود

شیطان اگر   خود را 

کتک خورده ی آدم نمی خواند

قابل ترحم نمی شد

پرنده ی ساعت لنگری می گفت :

کو کو !

و زمان  می گذشت .

هر چقدر تاریک   باز تو خدای منی 

هر چقدر تاریک    از سوسوی سر انگشتانت

خورشید می سازم   تا خدایان به زمین باز گردند

تاریکی    دروغیست   که با نور بر ملا می شود

 و من به انتظار پیکری شعله ور   بر بلندای شهر  نگاهم را شعله می کشم

و

ساعت پایان نزدیک می شود

نزدیک تر از نبض تو     بر گردن من .

کسی می خواند :

کو کو !

می خواند و پس می نشیند

در ویترین قاب شیشه ای.

پس می نشینم به تو نگاه می کنم

در ساعتی که نیست

سرت را بیرون بیاور و

بخوان !

چون پرنده ای که نیست .

عین القضاة من !

زندگی

جنازهی بردارشده ای است

که از پی شعله ی شمعی بر افروخته باشند

اینجا برای خدایان حیاتی نمانده

تا از مرده بستانند

و مرده ها هنوز انتظارمی کشند

هیچ آدمی بر ساحل نیست

هیچ نشسته ای نیست

هیچ ساحلی نیست

هیچ آدمی نیست

نیست می شوم بی تو

هر چقدر تاریک بار تو خدای منی   

هر چقدر تاریک جنازه ها را به جستجوی زندگی فروهشته

با تو پوست خواهم کند

عباس معروفی

 

پس

 می نشینم به تو نگاه می کنم

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:54  توسط باربی | 
ما هنوز مهد کودکم

بعضی وقتا مثل حالا دلم می خواست تا یه گاو بودم

تا وقتی دلم می گرفت با صدای بلند داد می زدم

ما    ما   ماااااا مااااااااااااااااااااااااا

بعدش با خودم فکر می کنم که گاوها که دلشون نمی گیره

و تازه اگه دلشون بگیره  تا بگن ما همه میان پستوناشونو محکم می شکن

تا شیرشون در آد

هی هی هی هی

ایزوله

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:14  توسط باربی | 
:)

هرکسی سعی میکند مشکلات را از طریق خودش حل کند.

 این درست زمانیست که فقط خطی نگاه میکند و یک نقطه را می بیند.

اگر به اطراف نگاه کند می بیند راه های زیادی هست که در اختیار دیگران است.

  می توان به توانایی های دیگران اعتماد کرد و از آنها در حل مشکلات استفاده کرد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 16:10  توسط باربی | 
و گورستان چشمان تو
و چشمان نخفته در گور تو مرا به میهمانی  هم آغوشی گورستان دعوت می کند .

فاصله ها نزدیک است .اندکی سکوت .... مرگ نزدیک است و پرواز کبوتر زیباست .

من به تو پر پر زنان می آیم تا بخوانم  یا رب شکست بی طاقت شده

وگورستان چشمان تو هنوز مرا ...

واژه ها بی هدفند .

واژه ها دل ندارند

و چه سکوت زیبا و دردناکی بین من توست

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 16:31  توسط باربی | 
هم آغوشی در ماه
تو با اون شکم گنده ات که نشون از خاطره های پر تعدد  شب بستریت می ده.

با اون کله کچل و  مو های فر فری زیر گوشات

و اون بوی دهنت و اون بوی گند عرق زیر بغلت

و اون تیپ جوادیت و اون لهجه دهاتیت

و اون سیبلای پر شپشت که وقتی لباتو می زاری رو لبام عق می زنم

و و قتی اون تن عرق کرده لجن شور شدت که منو در آغوش می گیره

حالا دیگه  شروع می شه اون تمام زورای کثیفت و ............پایان تمام نحسیات

و من هنوز تو رویای تو ام!!!!

که چرا بوسه های گورستانی سرد تو در اون گورستان خفناک سرد اینقدر گرم بود

و ماه می خواند

لالاییی لا لایی لالاییییییییییییی 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:33  توسط باربی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ



نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
...>>رهایی...فرهمند <<...
  بامداد زندی
  زن نوشت
  مخ زن *هوم هوم*
  سروش در لابیرنتش
  لات بی سر پای اینترنتی
  قارچ کوکی
  میمونه بی مغز
  آلیس در شگفت زار
  این اسی عاشقه
  ..××..پاییز..××..
  ...چه می دونم
  نوشی و جوجه هایش
  crazy . فوق العاده
  کرم دندون
  **زیتون نازنینم** z8un.com
  ساحل افتاده
  ananita این خانوم دکی هست
  امشاسپندان
  این یک زن است
  تب 40 درجه
  دلتنگستان
  سیاه مثل مرگ
  روایت زندگی تخم سگی ما
  آشغال
  2زد
  >>باورهای خیس یک مرده <<
  عباس معروفی عزیز
  deep_side
  با گنجی تا رهایی
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


طراح قالب
دیجیتال کیوان