تبليغاتX
سکوت

خوب ما با هم طاق می زنیم

من تو رو بی اندازه خوشحال می کنم

تو منو می رسونی به کارای نا تمومم

 و

می ری

این یکی منصفانست

به جمع متاهل ها خوش اومدم

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 2:14  توسط باربی | 

جا مانده است
چیزی، جائی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه
و نه دندان های سفید

 

من درخت بید توام

هم چنین سر به زیر و رقصان در باد

و غرق در آرامش و عشق تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:7  توسط باربی | 

مادرم مرد

امیرمسعود هم رفت

حالا بیا با هم قدم بزنیم

من پاهامو می زارم رو شنای ساحل و تو تجلی پیدا می کنی

ماااااااااااااااااااااااااااااادر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 2:6  توسط باربی | 
تو شکستی و من خندیدم

رعشه گرفتی و من خندیدم

نعره زدی و من خندیدم

نگاهت خورد شد و من خندیدم

 چشم هات گم شد و من خندیدم

 گریستی و من خندیدم

 خندیدی و خندیدم

 اما این آخرین خندهای من بود

حالا برای تمام چراغ های پشت سر هم و در جاده مه گرفته و یخ زده سیبری

تو انتظار می کشم

می فهمی

فقط تو !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 21:23  توسط باربی | 

کاش می شد این حس شهود مرگ رو نوشت

تا بفهمی چقدر درد داره با غروب خداحافظی کنی و بری طلوعی رو ببینی

که هیچی ازش نمی دونی و هیچ تصوری ازش نداری

طلوعی که هزاران هزار کتاب ازش خوندی

اینقده درد داره اینقده درد داره  که از شدت درد بی حس می شی

خسته تز از اونیکه چشماتو باز کنی و

نا امید تر از اونی که بتپی

ناگهان همه وجوت پر می شه از نور الهی

و تو سر مستانه به این می خندی که هم زندگی یه خواب بوده

و فقط تو نقش تو رویا بودن یا کابوس بودن این خواب داشتی

همه زندگیت به سرعت نور تموم می شه

و تو اینقدر سبک می شی که می تونی پرواز کنی

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:42  توسط باربی | 

درست مثل این پیر زن های یائسه شدم

سرطان داشتن زیاد خوب نیست

اما بدم نیست

می فهمی ؟

می دونی پیر شدن یعنی چی ؟

خالی شدن یعنی چی ؟

می دونی سرطان یعنی چی ؟

یعنی :

شفاف مثل یه آینه باشی تا همه بیان ازت بگذرن

این یعنی خالی شدن

یعنی پیر شدن

این یعنی سرطان

حالیت شد

اینم شد عاقبتت

سرطان

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:15  توسط باربی | 

به روز  مرگ چون تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد 

برای من نگریو و مگو دریغ دریغ

به دوغ دیو افتی دریغ آن باشد

جنازه ام چون ببینی مگو فراق  فراق  

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع   وداع

که گور پرده ای جمعیتی جنان باشد

فرو شدن چون بدیدی برآمدن بنگر

 غروب  شمس و قمر را چرا زیان باشد

کدام دانه فرو رفت در زمین که نروست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرو رفت و پر برون نآمد

زه چاه یوسف جان را پرز فغان باشد

مولوی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 0:25  توسط باربی | 
عکستو گذاشتم رو بک گراند گوشیم تا یادم باشه همیشه و همیشه

تموم پسرای دماغ گنده ای که می بینم یاد تو افتم که لم داده بودی به تخت وبا یه دست سیگار می کشیدی

و  یه دست دیگه ات رو فرو کرده بودی تو اون دماغ گنده ات و هی فرتق بازی می کردی

منم اینقده چندشم شد که آخر بعد ۵ روز بغضم ترکید

بعد اومدی بغلم می کنی و هی دلیل گریه کردنمو می پرسی ؟

می دونستم فهمیدی که اصلا ازت خوشم نیومده . می دونستم فهمیدی که دارم با زور تحملت می کنم

از هموت روز که تو فرودگاه منو دیدی فهمیدی .

یادم میاد همه کار واسه خندوندنم کردی . واسه اینکه بهم خوش بگذاره

واسه اینکه بدونم پسر خوبی هستی .

ولی من همش سکوت ـ انگار قرص سکوت ۵۰۰ میلی گرمی خورده بودم

همه کارای گذشتتو توجیه می کردی . از کارات می گفتی انگار می خواستی تاکید کنی زیاد خرت می ره

چرا برام مهم نبود ؟

تا فهمیدی از عرفان خوشم می یاد گفتی از نوادگان مولانایی و شعر تو خونتونه یادته ؟

 هی از خودت می گفتی و می رفتی بالا و هی من سکوت می کردم

یادته همش می پرسیدی هی می پرسیدی ؟

احسان اخلاقش چطوری بود که تو خوشت اومد ؟ تولدت برات چی گرفت ؟ کجاها با هم رفتید ؟ کجا آشنا شدید ؟ بلاخره نفهمیدیم دوست پسرت بود نگفتیا ؟ چکاره بود ؟ خونه اش کجا بود ؟ وضع مالیش چطوری بود  ؟

منم می خندیدم می گفتم هیچی ـ هیچ جا

بعد با حرص می خندیدی می گفتی چه شخصیت پوچی داری باربی

منم می خندیدم

یادته ؟

حالا اینجا جایی که من حرف می زنم

تنها به این سرور

تو فلانی که تا هر کی اسمتو بشنوه فکر میکنه عجب تیکه ای هستی . تو که همه تو امریکا و شمرون می شناسنت تو که کون دنیا رو پاره کردی و  ختم همه چیزی

تو پسر کوچولوی دماغو با من اصلا تفاهم نداشی

بهت گفتم تو مال زمینی و من مال خدا

گفت اسکل خانوم همه مال خدان

منم خندیدم

اشک تو چشات پر شد اینقده قد و مغروری که نتونستی گریه کنی

فحش دادی اینقده فحش دادی که بغضات ته کشید . گفتی من فلانی ببین که خره یه دختر قالطاق شدم

برو برو با احسان جونت خوش باش تو لیاقت منو نداری

و منم خندیدم از اون خنده های که دکتر می گه تن مرده تو گور می لرزه

گفتم می شه حرف احسانو نزنی من فقط دوستش دارم همین

چرا می خوای ناراحتم کنی ؟

گریه کردی آخه فحشات ته کشیده بود  باز اومدی بغلم کنی می دونستی چندشم می شه از این کارای من کلی حرصت در اومده بود گفتی نمی خواستم ناراحتت کنم

و من رفتم

و کمرم شکست

 ونگاهم خورد شد

و صدایم قطع شد

و دلم مرد

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 17:1  توسط باربی | 

حالا دیگه چیزی نیست

آروم به زندگی لبخند می زنم

حالا دیگه کسی نیست

اندازه یه ارضای شبونه

اندازه یه عمر ترس

اندازه یه دنیا دل واپسی و اضطراب

به آخر خط رسیدم

شعار نمی دم 

نمی دونم دلم گرفته !

شاید یه لبخند ملیح

آروم بخواب مرده بی روح

دنیای کوچولوت اینقدر یهو بزرگ  شدو اینقدر تند تند ورق خورد

 مات و مبهوت

خدایا چرا گریه می کنی ؟

من بین نبرد تو و شیطان تو رو انتخاب کردم

حالا صداتو بخور عزیزم

محکم وایستا نکنه کسی چیزی بفهمه

تو حالا حالاتحمل داری

کسی نیست

خالی از همه چیز پروازکن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط باربی | 
من نمی گم این سیاه  می گه

ناکس

My Lifestyle...


"نسبت فیزیک به ریاضیات مثل رابطه همبستری است با خود ارضایی"

ریچارد فاینمن، فیزیکدان پایه گذار علم ریزانه ها (Micro Systems) و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1965

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 17:29  توسط باربی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

پاییز دوست داشتنی
اصول
فرهمند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
آرشیو موضوعی
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,,
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,,
پیوندها
...>>رهایی...فرهمند <<...
بامداد زندی
زن نوشت
مخ زن *هوم هوم*
سروش در لابیرنتش
لات بی سر پای اینترنتی
قارچ کوکی
میمونه بی مغز
آلیس در شگفت زار
این اسی عاشقه
..××..پاییز..××..
...چه می دونم
نوشی و جوجه هایش
crazy . فوق العاده
کرم دندون
**زیتون نازنینم** z8un.com
ساحل افتاده
ananita این خانوم دکی هست
امشاسپندان
این یک زن است
تب 40 درجه
دلتنگستان
سیاه مثل مرگ
روایت زندگی تخم سگی ما
آشغال
2زد
>>باورهای خیس یک مرده <<
عباس معروفی عزیز
deep_side
با گنجی تا رهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM